در ۹۰ سالگی تولد پدر سالار مهربانم: خار مردی، جان ببای قروون

در نود سالگی پدر تصمیم گرفتم برای پدرم که مدتی است در بستر بیماری است تولدی بگیرم تا به این بهانه همه کنار هم باشیم. با اعضاء خانواده ام مشورت کردم و همه استقبال کردند. پدر در جریان این تولد نبود ولی وقتی کیک تولد به همراه شمع ۹۰ سالگی را دید اشک از چشمانش جاری شده بود( اولین جشن تولدش بود) ولی از این که به یادش بودیم و اکثر فرزندان و نوه ها و عروس ها، دامادها و... دور و برش بودیم خیلی خوشحال بود.از خداوند بزرگ برای سلامتی پدر مهربانم و همه پدران و بیماران کمک می طلبم. پدرم در حالی که به : پدر سالار" در خانواده معروف است ولی قلبی بسیار مهربان دارد و میهمان نواز است و همیشه در خانه اش به روی مردم باز. حال که در بستر بیماری است و به کنک دستگاه دیالیز دارد زندگی می کند و برای ساده ترین کارش نیاز مبرم به کمک دیگران دارد، برایش خیلی دشوار است ولی باز هم اقتدار و صلابت خود را دارد و از این بابت خیلی خوشحالم. همیشه دعا می کرد که خدایا عاقبت من را ختم به خیر بگرداند و من را در زندگی به گویش مازندرانی " دس ایش" (Das Aish) با این مضمون که من را به نقطه ای در زندگی مرسان که برای انجام کارهایم نیازمند دیگران باشم. من که به دلیل زندگی در تهران، زیاد نمی توانم کمکی کنم، ولی بقیه اعضاء خانواده ام که در روستا و شهر زندگی می کنند، تمام تلاش خود را انجام می دهند تا بهترین مراقبت را از ایشان داشته باشند که همینجا از همه شان صمیمانه سپاسگزاری می کنم که جز سپاسگزاری کاری از دستم بر نمی آید ولی از صمیم قلب همه شان را دوست دارم و آرزوی سلامتی و بهترین ها را برای شان دارم. مراقب خانواده های مان باشیم. بیاییم در این شرایط سخت زندگی، هوای پدران و مادران را بیشتر داشته باشیم و سپاسگزار مهرشان باشیم. من هم با دوست دیرینم زنده یاد فرهود جلالی کندلوسی همراه می شوم و می گویم" خار مردی، جان ببای قروون" فدای مردم خوب که پدرجان من است، می شوم"." دیم بسوت، دس عصای قروون" یعنی فدای صورت سوخته و عصای دستت بشوم". بیاییم همه مان " قروون جان ببای" خود بشویم و عصای دست شان باشیم.
دعای پدر و مادر بدرقه زندگی تان.
ارادتمند. موسوی چلک . مددکار اجتماعی
۹ شهریور ۱۴۰۲